ما محرمان خلوت انسیم غم مخور *** با یار آشنا سخن آشنا بگو
جان پرور است قصه ارباب معرفت *** رمزي برو بپرس حديثي بيا بگو
هم تازه رويم هم خجل، هم شادمان هم تنگ دل؛
تازه رو و شادمان از اين بابت كه توفيق مجددي دست داده تا در محضر دوستان و مخاطبان گرامي، تورّقي ديگر در دفتر زريّن ارباب معرفت داشته باشم و اين بار درباره آن خاتم المفسّرين، آن عدوّ المقصّرين، آن ربّ النوع وجاهت، آن ميراننده بلاهت، آن مسكين سپيد پوش، آن مسكّن اذهان مغشوش، آن كبوتر حرم ملكوت، آن بسيار دانِ كرده سكوت، آن مجتهدِ در اصول، آن منتقد موسوي سوسول، آن تماس گيرنده بي گوشي، آن دشمن متخصصان بي هوشي، آن معاندان از دستش ذلّه، آن مچ گير كتب مضلّه، الياس اسماعيلي، كه به اسم الياس بود و به صفت الماس! تفحّص و مداقّه كنم. و تنگ دل و خجل از اين رو كه نمي توانم وي را آن گونه كه در خور اوست، تعريف و تفسير كنم.
در آناليز شخصيت الياس، آنچه كه ابتدا به ساكن به اذهان و عقول متبادر مي شود، جمع موفق صناعت و قناعت است كه به طور تام و تمام به دست عليل اما قدير وي، علي الخصوص در تماس بدون سيمكارت و گوشي، جامه تحقق به خود پوشيد. بدعت ميمون و مباركي كه نان نوكيسه هايي چون نوكيا را آجر كرد و سامسونگ و ال جي و اعوان و انصارشان را از بستر نرم به خاكستر گرم زد! و با "حركت جوهري"اش (همان سير آفاق و سیر انفس!)، ملا صدرا را به صدر برد و سبعّيت و بهيميّت فيلسوف نماهايي چون فوكوي بي فكر و ويتگنشتاين شيطان و كانت كانا و هايدگر هالو و هگل پا به گل و ماركس مادر ...! و انگلس انگل و لنين لعين را افشا و برملا كرد. آري! او كسي نبود كه اين شعله هاي مشعشع اشراقي شرق را به متاع غروب گرفته غرب، ارزان بفروشد!
اما بعد، مچ گيري از جرثومه هاي افساد و اشكال حادّ الحاد! افشاي چهره واقعي زنان زنديق و مردان مرتدّي چون پري پر رو و بردياي برده صفت و جودت بي وجود و نائيني هروئيني! همانان كه توشه اخلاق از پينوشه الاغ مي گرفتند! اما تنها اينها نبود، او كيمياگري هم كرد و با لطايف الحيل، رز عيّار را به زر بيست و چهار عيار تبديل كرد!
و سخني با كارگردان محترم!
آقاي كارگردان! به راستي چه كساني از تخريب چهره الياسِ معصوم سود مي برند؟ انصافا آيا ترور شخصيت الياس، اغناي اغما را به يغما نبرد؟ و پاي هزينه های سریال، چوب هزيمت نخورد؟! پيشنهاد مي كنم هر گاه از سعي صفا و مروه فارغ شديد، در وادي صفا و مروّت هم قدمي بزنيد. شما كه هنوز كيسه اي ندوخته و اُسكاري نيندوخته چنين گاف مي دهيد، اگر قصد حج كنيد، به خاف مي رويد!
و اما سخن پاياني با دانشگاهيان!
براي ما تشنگان وادي حقيقت، ايضاح نسبت آزادي با دين، و باز نمودن امكان ايمان آزادانه، سوالي است هم ديني و هم معرفتي.
الياس كه در فضاي مه آلود "خونه باغ" اين همه مطعون و ملعون افتاده، حامل پيامي اپيستمولوژيك(شناخت شناسانه) است كه يقين را متاعي ديرياب بل ناياب مي داند و لذا تمامي دانشجويان (بل استادان) جائز الخطا (البته منظورم اساتيد خودم نيست!) را مجدّانه صلا مي زند تا با فرو نهادن باد نخوت از سر، فروتنانه بر سر خوان الوان معرفت بنشينند و همه با هم، هم غذا شوند و اين يعني وانهادن امور به خرد جمعي(البته نه از نوع تيم ملي!) و پشت كردن به استبداد فردي.
باري، حتّي اگر در جامعه پزشكي، شكّ ايماني ناروا و ناصواب باشد، در ايمان فردي هيچ يك از اين احكام ساري و جاري نيست. "حتّي ايمان را نبايد از جنس جزم دانست. آنچه ضدّ ايمان است، ياس است، نه شك!"
* راقم این سطور، هر گونه رابطه( اعم از مشروع و نامشروع ) را با الیاس، فرزاد و ديگر اشکال حامد كمیلی، اکیدا تکذیب می کند!
* راقم این سطور هیچ گونه نسبت نسبی یا سببی با فاطمه رجبی ندارد!
*راقم اين سطور سوفسطايي، نارسيسيست يا ساديسمي نيست!
* محتوای مطالب نباید الزاما دیدگاه نویسنده تلقی شود!
|
+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 | موضوع: |