توجه! توجه! به دليل آغاز سال تحصيلي جديد و عزم جزم بنده براي قبولي در طاعات و عبادات و كارشناسي ارشد! بدين وسيله اعلام مي دارد كه اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي(يحتمل تا اسفند)، بروز نخواهد شد! به ديگر سخن:
ذوالفقار علي در نيام و زبان آتبين در كام!
اين هم حسن ختام موقت اين وبلاگ عريض و عزيز:
اينك قريب هشتصد سال است كه به مدد لقمه گيري از خوان الوان آن روح پر فتوح، آن عارف ممدوح، آن پرتو افكن خاموشان، آن پيداي پنهان، آن مفخر زمين و آسمان، آن رحمت بي دريغ بي منتها، آن آتش مشعشع در بيشه انديشه ها، آن قافله سالار عالم معنا، آن عرش پيماي فرزانه ي دانا، شيخنا مولانا، روحمان مالامال اين شعله هاي پر فروغ اشراقي شرق است و كمتر نوبتي بوده كه نام نامي و اسم سامي آن نفس قدسي را شنيده اما كام به كلام او لوزينه گون و حلوا وش نشده باشد.
امسال هم كه به مناسبت هشتصدمين سالگرد تولد آن بزرگوار نيك كردار از سوي يونسكو به عنوان مولانا ي رومي نامگذاري شده، روا ندانستيم كه مصاحبه اي هرچند موجز و مختصر با پير طريقت نداشته باشيم. از همين رو، به نزد رفيقي شفيق رفتيم و احضار روح آن عارف واصل را تقاضا نموديم تا در خلال يك گپ دوستانه، شريك اذواق و سامع طنين دلنشين استاد شويم.
ابتدا از مباحث داغ روز آغاز كرديم و نظر حضرتش را در باب داماد آقاي افشاري جويا شديم:
اي فلك پيماي چُست چُست خيز ** زانچه خوردي جرعه اي بر ما بريز
خو نداريم اي جمال مهتري ** كه لب ما تشنه و تو تنها خوري
وقتي ملتفت شديم كه ايشان به سريال هاي سيما به عين عنايت نظر مي كنند، سمند سخن را به سوي جواهري در قصر و يانگوم جان كشانديم كه ناگاه چهره ايشان منقلب شده و فرمودند:
شاد باش اي عشق خوش سوداي ما ** اي طبيب جمله علت هاي ما
اي دواي نخوت و ناموس ما ** اي تو افلاطون و جالينوس ما
ديديم اگر حرف نامربوط استاد را قطع نكنيم، موضوع منكراتي مي شود! با سرفه اي مليح! ايشان را متوجه وخامت اوضاع و احتمال احضارشان به كميته انضباطي كرديم. و در دل به حال ناخوش حسام الدين چلبي گريستيم! بنده خدا بعد از يك عمر خدمت بي مزد و منّت حالا بايد سايه سنگين يك هووي خوش بر و رو را تحمل كند!
من باب عوض كردن فضا و دور نمودن بلا، از سيما به سياست سير كرديم و نظر صائب ايشان را در مورد راهكارهاي موثر برخورد با مصاديق بارز بد حجابي و تهاجم فرهنگي جويا شديم. ايشان درنگي كرده، سپس فرمودند:
زدن بايد نه حجّت گفتنش ** نفس سوفسطايي آمد مي زنش
سپس از وضعيت سفره ها به موازات افزايش قيمت نفت و پر شدن حساب ذخيره ارزي پرسيديم كه گفتند:
ما در اين انبار گندم مي كنيم ** گندم جمع آمده گم مي كنيم
و براي اينكه عدم وابستگي و سر سپردگي خود را به جناح خاصي ثابت كنيم، گفتيم اگر سخني با آقاي خاتمي هم دارند، مضايقه نكرده و ايشان را هم مورد تفقد خود قرار دهند! استاد بانگ زد:
چون بسي ابليس آدم روي هست ** پس به هر دستي نشايد داد دست
در ادامه و در شرايط سختي كه سعي مي كرديم خنده خود را كنترل كنيم، از ايشان خواستيم كه محبّت كرده و اپوزسيون داخل و خارج، علي الخصوص مزدوران وابسته به بنياد سوروس را هم ارشاد كنند! ايشان فرمودند:
در بيان اين سه كم جنبان لبت ** از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
ديگر به پايان گزارش نزديك مي شديم و براي همين به عنوان حسن ختام، نظر ايشان را اندر باب جريده جليله ستون آزاد جويا شديم كه گفتند:
در دل كُه لعل ها دلّال توست ** باغ ها از خنده مالامال توست
در نيابد حال پخته هيچ خام ** پس سخن كوتاه بايد والسّلام
|
+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در جمعه سی ام شهریور 1386 | موضوع: |