تبليغاتX
مقراض تناقض
انشا الله چيزي نخواهم نگاشت تا ذهن ناظران را به مقراض تناقض بگزد
 نامه دكتر سروش در باره فجايع اخير
 

بنام خدا


باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت
تنها نه من، گرفتگی عالم است این
یکدم نگاه کن که چه بر باد می‌دهی
چندین هزار امید بنی آدم‌ است این

عکس از داریوش محمدپورچندین هزار امید بنی آدم را برباد دادند و قومی را داغدیده و دردمند کردند و پای اهانت بر شعور و غرورشان نهادند و دست خیانت درصندوق امانت شان بردند و با نیرنگ و فریب، باطلی را به جای حق نشاندند تا دوباره عزت و کرامت را پای‌مال جهالت کند و نام را به ننگ بفروشد و فرومایگان را بر کرسی ریاست بنشاند و دروغ و دغل در کار مدیریت کند و خرافه بگسترد و سفاهت بپرورد و از چاه‌های نفت بردارد و در چاه‌های جمکران بریزد و آزادی را خفه کند و آگاهی را بکشد و استبداد دینی و قراءت فاشیستی از دین را قوام بخشد و دیانت را ملعبه‌ی ‌‌دست سیاست کند و سرهنگان را بر فرهنگ بگمارد و فرهنگیان را به دست سرهنگان بسپارد و دست تطاول در حقوق مردم دراز کند و پشت به قبله حقیقت، به سوی خدای خدیعت نماز کند.

هیچ چیز مهیب‌تر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست. سرمایه اعتمادشان را ستاندن و آب دهان به رویشان افکندن. پلیدی و بی‌شرمی ازین بیشتر نمی‌شود. آدمیان دزدی و دغلی را تحمل می‌کنند اما اهانت مکرر به عزت و کرامت‌شان‌ را هرگز.

اینک روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان به جوش آمده است و تا ننگ آن خیانت زدوده نشود و تا غاصبان به دست عدالت سپرده نشوند التهاب‌شان فرو نمی‌نشیند.

و البته جای هیچ نومیدی نیست، «که بد بخاطر امیدوار ما نرسد». اجتماع هزار در هزار زنان ومردان حق جو و مطالبه‌گر پنجره‌های امید را بر تاریخ آینده ما گشوده است و نوید گشایش به کار فروبسته ما می‌دهد.

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود


به حقیقت اسم اعظم، شما حق جویانید که دیو تیره‌بختی را از تخت سلیمان به زیر می‌کشید و با عصای موسوی، دولت فرعونی و شعبده سامری را به دونیم می‌زنید و حکومت ارعاب و تزویر و چماق و نفاق را با فریادهای جگرشکافتان درهم می‌شکنید.

استبداد دینی غرور و شعور شما را به تمسخر و توهین گرفته است و خشم مقدس شما خاموش نمی‌نشیند تا امانت حق و رای را از غاصبان خاین بستاند و به کاردانان امین بسپارد. نقد، تقوای سیاست است و حق‌جویی فضیلتِ دوران ماست و شما این فضیلت را فرو نمی‌نهید.

همت پاکان دوعالم و بخشایش ارواح مکرم با شماست، «با همه کروبیان عالم بالا».

درین معرکه حق و باطل، و جنایت و شهادت، آیا مشایخ و مراجع عظام احساس تکلیف نمی‌کنند که با قلمی و قدمی «بازار ساحری و ناموس سامری و قلب ستمگری» را بشکنند؟


شمس و قمرِ این حرکت یعنی آقایان موسوی و کروبی نیز نیک می‌دانند که «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» و بردر ارباب بی مروت دنیا نشستن که «خواجه کی به در آید» شرط خردورزی و سیاست‌ورزی نیست. به سواد اعظم رو آورند که اسم اعظم در آنجاست. «نور ز خورشید خواه بو که برآید».

اینک که فساد و خیانت، ظاهر و عریان از پرده به در افتاده است من هم در پایان نصیحتی از زبان باباطاهر عریان برای حاکمان دارم:
مکن کاری که بر پا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
چوفردا نومه خونون نومه خونند
تو نومه خود ببینی ننگت آیو
در توبه هنوز بازست. آب رفته را به جوی باز گردانید. قرعه‌‌ی فال به نام شما زده‌اند و امانتی را که آسمان نتوانست کشید بر شانه‌های شما نهاده‌اند. به عهد امانت وفا کنید و در زمره‌ی جهولان و ظلومان منشینید.
حقا کزین غمان برسد مژده‌ی امان
گرسالکی به عهد امانت وفا کند

عبدالکریم سروش
خرداد ۱۳۸۸

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 | موضوع: |
 حكايت شيخ و سروش و بلخي
 

حکايت شيخ و سروش و بلخي!

 

 

حمايت غير منتظره پدرخوانده­ي اصلاحات-عبدالسيا سروش- از شيخ اصلاحات، موجي سونامي وار از حيرت را در اردوگاه دوستان و حتّي دشمنان اصلاح طلبان برانداز ايجاد کرد و انقلابي در فضاي مه آلود سياسي کشورمان ايجاد نمود. از سوي ديگر ورود عجيب برخي چهره­هاي صاحب نام-محمود مجلس آبادي، جريده جليله کيهان و... - و نفّاطي و نفّاخي آنان بر آتش اين معرکه و مهلکه، ما را بر آن داشت تا با استفاده از تئوري­هاي انقلاب، اين اتّفاق ثقيل الهضم و کثير الوجوه را تحليل و تبيين نماييم. آن چه در ادامه آمده، نگاهي جامع الاطراف به اين رخداد فربه و پر دامنه  است و رجاء واثق آن است که اين مکتوب مقبول درگاه ارباب معرفت واقع شود.

 

تحليل مارکسيستي:

احسان طبري

"يا سوسياليسم يا بربريّت"

آن عالم زمانه و آن درّ يگانه-کارل مارکس(رضي الله عنه)- که براي اوّلين بار در صد و چهل و اندي سال پيش در نزديکي مرز اتريش اين بحران خانمان برانداز ليبرال سرمايه داري را پيشبيني کرده بود و هم صدا با امّت حزب الله و هميشه در صحنه-هاي مستهجن- نابودي ليبرال دموکراسي را به عين عنايت و درايت ديده بود، پارادايمي را درانداخت که با تشبّث به آن مي توان به سادگي اين رويداد به ظاهر غريب و مردم فريب را تبيين نمود. آري زيربناي اين حمايت را بايستي در اقتصاد جستجو کرد. دکتر سروش(لعنت الله عليه) - که در اوايل انقلاب با مارکسيسم مترقّي سر ستيزه داشت-  اکنون در شرايطي از شيخ اصلاحات حمايت مي­کند که از سويي شعار پنجاه هزار تومان ماهانه­ي شيخ را از ياد نبرده و از سوي ديگر بحران اقتصادي غرب، زندگي سروش مغالطات را که در امريکاي امپريالستي و در ذيل لواي سياه بورژوازي کثيف روزگار مي­گذراند، سخت در تنگنا قرار داده به هر حال، دريافت ماهي 50 دلار به عنوان ادرار هم که شده در اين وانفساي رکود و بحران از هيچ بهتر است و در مثل آمده است که "کاچي به از هيچي". خدا بده برکت!

 

 

تحليل اسلامي:

حسن رحيم پور ازغدي

اسلام پيروز است / غرب و غرب نابود است!

اتّفاقات چند سال گذشته و اصطکاک سروش با دوستان روحاني خود- اخوي رييس مجلس، حجّت الاسلام بهمن پور، حضرت آيت الله سبحاني و ... –  از سويي و احتمال تکفير و ترور وي از سويي ديگر، موجب شده تا دکتر با حمايت از تنها کانديداي روحاني حاضر در صحنه­ي انتخابات، عينک رسوبات غربي را از باصره خود بردارد و به آغوش گرم و نرم اسلام عزيز بازگردد. و حال که از رازداني و روشنفکري طرفي نبسته، يک دمي هم خدمت دين و دينداري کند و در دفاع از روحانيت نيز چند صباحي دفتر ايام عمرش را قلمي کند که شاعر فرمود:

"عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگو!"

توسعه­ي نامتوازن:                                                

 زيزيگولو

 

از آن جايي که توسعه­ي سياسي با توسعه­ي اقتصادي بايد توازن داشته باشد، شيخ اصلاحات که در ثروت گوي سبقت را از ساير کانديداها ربوده، داراي بيشترين پتانسيل براي توسعه­ي سياسي است که در عين حال، توازن وضعيت را نيز حفظ خواهد نمود. البتّه يکي از نقدهايي که به اين تبيين وارد شده و اتفاقاً در خور توجّه و تامّل هم هست، تذکار عدّه­اي از صاحب نظران بر اين نکته مي­باشد که اصولاً ايران در دولت احمدي و معجزه سبحاني توسعه­اي ندارد که عدم توازن ايجاد شود! در پاسخ امّا گروهي بر اين عقيده پاي مي­فشرند که حتّي اگر از توسعه سياسي و اقتصادي و فرهنگي و هنري و علمي دولت –ان شاء الله- مستعجل فعلي هم چشم و گوش و حلق و بيني بپوشيم، با توسعه زباني چه کنيم و چگونه آن را نفي نماييم؟! در اين جا ضمن تقدير از شير زن دولت نهم به خاطر اين توسعه، لکن از آن جا که در روايت آمده: استر ذهبک و ذهّابک و مذهبک، بنده در باب شئون و اطوار اين توسعه زباني بيش از اين قلم فرسايي نمي­کنم که در مثل آمده: "زبان سرخ سر سبز مي­دهد بر باد!"

 

 

نظريه­ي توطئه:

دايي جان ناپلئون

"کار کار انگليسي­هاست!"

سروش در واقع طرفدار پر و پا قرص و شربت مير حسين بوده و براي مصون نگاه داشتن وي از تخريب احتمالي ناشسته رويان و ناسزاگويان جناح مقابل -از فاطي شون گرفته تا پيام وابومسلم و...-  در حقيقت از پشت به شيخ خنجر زده و ثابت نموده که واقعاً پدرخوانده­ي اصلاح طلبان است و آن هم از جنس مايکل کورلئونه! ضمناً براي اطمينان از توطئه پنداشتن اين رويه نبايد از تحصيلات پنج ساله سروش در انگلستان غافل بود!

منحني j:

جيمز ديويس

با دادن شعارهاي گزاف انتخاباتي، سطح توقّعات مردم با شيب ثابتي از شخص رييس جمهور افزايش يافته و اگر وي پس از رسيدن به مقام شامخ رياست جمهوري، اهل سازش و محافظه کاري باشد و عقب نشيني نمايد، منحني عمل به وعده­ها از منحني توقّعات مردم فاصله گرفته و مردم را منزجر خواهد نمود. بنا بر اين بايد به دنبال کانديدايي بود که مرد عمل بوده و يک دنده باشد و لذا دکتر از بين شيخ و مير، شيخ را برگزيده!

 

و نهايتاً توصيه­ي انتخاباتي دکتر سروش به کرّوبي از زبان مولانا:

سال­ها مر خواب را گشتي اسير / يک شبي برخيز و دولت را بگير!

 

برگرفته از سايت آي طنز:  http://www.itanz.com/2009/04/post2.php

 

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 | موضوع: |
 
 
بالا
mowj.ir