تبليغاتX
مقراض تناقض!
انشا الله چيزي نخواهم نگاشت تا ذهن ناظران را به مقراض تناقض بگزد!
 روز معلم

روز معلم گرامي باد

 

تو آن یاس سپیدی را می مانی که پیراهن اقاقی ات عطر همیشگی بودن را در سراسر وجودم پراکنده است. دست هایت آینه های تلاش و خلوص اند. سپیدترین حکمت از زبان تو بر می آید و سراچه ی ذهنم را مطرّا و مطهّر و معطّر و منوّر می کند.

من نام تو را به سینه حک خواهم کرد

بر خلق جهان به صد زبان خواهم گفت

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 | موضوع: |
 به بهانه بيست و سومين زادروز ماني منجمي

 

  

 

"همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي"

 

در ايام جواني، چنان که افتد و داني طالع ميمون رهبري کرد و بخت همايون ياوري تا صبح معرفت از مشرق سرّم بردمد و "شمس" عشق در افق اقبالم طالع شود و با آن عارف خائف و آن روح مجروح و آن نابغه ي نادره ي تاريخ در سفري به تهران همقدم شوم و اکنون که در آستانه بيست و سومين زادروز وي قرار دارم، لازم ديدم تا دفتر آن روزگار مبارک همنشيني با وي را ورق زنم و ياد ايام شيرينِ ديرين را زنده کنم.

من آن نيکمرد را نيک مي شناختم. مقامات و کرامات وي مذکور و مشهور بود. در حکمت و خشيت بي نظير و بي بديل مي نمود. کم مي خوابيد و بسيار تهجد مي کرد. همه شب در مناجات و دعاي حاجات بود. نماز اول وقتش هرگز ترک نمي شد و ملزم به تعقيبات مفصل بود.  

آلات موسيقي را خوب مي شناخت و مي نواخت. درويش مسلک و خاکي بود. اهل شهرت و شهوت نبود. لباس ساده مي پوشيد و غذاي ساده مي خورد. قوت غالبش نان جوين و چاي شيرين بود و جز در ميهماني ها دست به شراب و کباب نمي برد. روابط عمومي بسيار خوبي داشت و اين بدان خاطر بود که با هر صنفي و طيفي به زبان خودش سخن مي گفت و چون سر و کارش با کودک مي افتاد، زبان کودکي مي گشاد.

بسيار گشاده رو و گشاده دست بود. هيچگاه(ولو در بدترين شرايط) آن خنده ي نمکين از لبانش و حلاوت از زبانش دور نمي شد. بر متون قديمه و جديده ي ديني و ادبي تسلطي محيرالعقول داشت و خطبه هاي بسياري از نهج البلاغه را از بر بود و گهگاه با خود نجوا مي کرد. با اين حال جزء غرب ستيزان ولايت فروش نبود و با مفتونان قدرت و مفتيان خشونت سر سازش نداشت. تفحص بسياري در فلسفه ي غرب کرده بود و با "کارل پوپر" انس و الفت خاصي داشت. کتاب "جامعه ي باز و دشمنان آن" را چندين بار خوانده و بر آن حاشيه هايي نگاشته بود.

به غايت پلوراليست بود و در بحث با مخالفان از در مساهله و مصالحه وارد مي شد. در برخورد با عنودان و حسودان هيچگاه پاي سخن از گليم ادب فراتر نمي برد و همواره جرعه ي صحبت را به حرمت مي نوشيد. هرگز وي را شوخ ديده و دريده نديدم. مرامش "با دوستان مروّت و با دشمنان مدارا" بود و بدان التزام و ارتکاذ داشت.

در انجام کارها از ابتکار و پشتکاري ستودني برخوردار و ابداع و اختراع عجيب با وي عجين! خلّاقيتش در برنامه نويسي خلاف عادت مي نمود و توسن رايانه رامِ او و در زير ران او بود.

از چهره اي کاريزماتيک برخوردار بود. محضري روح پرور و خرد نواز داشت. وقتي با او مي نشستم، بي اختيار زبان صد گزم کوتاه مي شد. به قول مولانا:

"چون به نزديک ولي الله شود    آن زبان صد گزش کوته شود"

يک روز از دست او قوت اخلاق مي گرفتم و ديگر روز شراب اشراق و دمي نبود که با او همدم نباشم و از کلام چون قند و پر پندش قوت و قوّت نگيرم. از خودم سير مي شدم اما هرگز از وي سير يا سيراب نشدم. و همين ها بود که مرا جز اصحاب و احبابش ساخته بود. و اين چنين  دامن دامن عشق و طبق طبق طرب به اين کمترين هديه و وديعه کرد و صاحب اين قلم را تا قيام قيامت مديون و مرهون خويش ساخت. و اکنون که ساليان درازي است که از وي دور افتاده ام، هرگاه يادش در خاطرم زنده مي شود، بي اختيار اين شاه بيت ديوان حافظ را با خود زمزمه مي کنم که:

"گر دولت وصالت خواهد دري گشودن    سرها بدين تخيل بر آستان توان زد"

 

 

خداوند را بخوانيم تا وي را در رحمت غريق و نعمت را از معاندانش دريغ نمايد.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 | موضوع: |
 مسئله ی "باید" و "است"...
 

                    

 

 گویند از کشفیات مهم و ارزنده ی دیوید هیوم است که "ارزش" از "دانش"، "تکلیف" از "توصیف" و "باید" از "است" بر نمی خیزد . البته منظور ما از "باید"ها، "باید"های اعتباری و هنجاری است.  به قول شاعر:

     عقل اگر صد شگرد انگیزد *** "باید" از "است" بر نمی خیزد!

حال خوب است که نیم نگاهی به یک مثال عینی که در آن نویسنده مرتکب این خطا شده و "باید"ی هنجاری را از یک "است" استخراج کرده، داشته باشیم:

 

     دوش مرغی به صبح می نالید *** عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

     یکی از دوستان مخلص را       ***          مگر آواز من رسید به گوش

     گفت باور نداشتم که تو را      ***    بانگ مرغی چنین کند مدهوش

     گفتم این شرط آدمیّت نیست ***    مرغ تسبیح گوی و ما خاموش!

 

همانگونه که مشهود است، جناب سعدی در بیت آخر از یک "است" (تسبیح گو بودن مرغ)، یک "باید" (لزوم تسبیح گویی انسان) را نتیجه گرفته!

آری، نه از وجود اختلاف بین نژادهای مختلف بشری می توان به تبعیض نژادی رای داد و نه از وجود تضاد در طبیعت (دیالکتیک) می توان لزوم مبارزه را استخراج کرد و نه از فطری بودن خدا پرستی(اگر ترازویی برای تشخیص فطری ها از غیر فطری ها موجود باشد) می توان بر لزوم خدا پرستی تاکید کرد. و در یک کلمه نمی توان از علم، مستقیم به اخلاق پل زد و اخلاقی علمی بنا کرد که نه ممکن است و نه مطلوب.

*نکته مهم: در هیچ آیه ای از قرآن، پس از دادن خبر تسبیح طبیعت، به لزوم تسبیح گویی انسان امر نشده است!

برگرفته از کتاب "دانش و ارزش"، نوشته ی "عبدالکریم سروش" ، با مقدار زیادی تغییر و تصرّف!

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در پنجشنبه دوم اسفند 1386 | موضوع: |
 دختر پژوهانم آرزوست!

یا لطیف

 

 

دختر پژوهانم آرزوست!

 

 

بنمای رخ که فوتبال تابستانم آرزوست

باخت بکام و حذف انگلستانم آرزوست

 

ز شعرِ نو سراچه ی ذهنم گزیده شد

اشعار سعدی و خواجوی کرمانم آرزوست

 

همبرگر و پیتزا به تواتر رسیده است

قورمه سبزی و خورشت فسنجانم آرزوست

                                                                  

بهر ازدواج، شهر را درنوردیدم

از رز ملولم و دختر پژوهانم آرزوست!

 

هرچند درهم و دینارم به خودرو نمی رسد

چتربازم و کارت سوخت نیسانم آرزوست!

 

خواهران پرادو سوار چه ها که نمی کنند

حسودم و قانون عربستانم آرزوست!

 

اندکی منوّرالفکر و لیبرال منش شده ام

خاتم یزد و پسته ی رفسنجانم آرزوست!

 

کاخ سعد آباد مرا صدا می زند بیا

زین سبب، شهرداری تهرانم آرزوست!

 

با کارشناسی ارشد کارم نمی دهند

دریوزگی در جردن و پاسدارانم آرزوست!

 

 

چون پِرین، بی خانمان و وِیلان شده ام

کارتنِ ساید بای سایدِ اِمِرسانم آرزوست!

 

ماتحتِ خطِ فقر سکنی گزیده ام خفن!

نانِ جوین و میوه ی ارزانم آرزوست!

 

یک دست قرص اِکس و یک دست فیلمِ سکس!

حبسی اینچنین میانه ی زندانم آرزوست!

 

زین اقمار نوپای شوروی شدم ملول

آن نیم سهم دریای مازندرانم آرزوست

 

صادرات به امارات فراوان شده است

ته کشیدنِ نفتِ شیخ نشینانم آرزوست

 

طنزِ تلخِ تجدّد خنده از لبم ربود

شور و شوقِ حکمتِ ایمانیانم آرزوست

 

زین یکّه تازی مغرب زمینیان دلم گرفت

احیای تمدّن اسلام و ایرانم آرزوست

                                                                       

زین قند پارسی خنده ای بر لبم نشست

لیک فوتوکاتورهای بهمن مهرانم آرزوست!

 

 

غزلیات شمس، نسخه ی روزآمد شده ی قونیه، به تصحیح آتبین محبّتی!

 

 

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 | موضوع: |
 فارسی شکر است

فارسی شِکر است

یا

رساله در حکمت مطلقه ی از ماست که بر ماست

**توجه: دیابتی ها نخوانند!

 

 

من آنم که در پای ماران نریزم    مر این قیمتی درّ لفظ دری را

 سلام و درود زیاد، به عدد حوری های بهشت شدّاد و هلو های بلوار سجّاد و قطرات اشک فرهاد و تواتر امواج فریاد و تیراژ ستون آزاد و آی کیو ی مجتبی نخعی راد! (که خدایش در جنّت کناد!)

تا کی جمودی و خمودی؟ تا کی رخوت و سست عنصری؟ تا کی بی همّتی و بی غیرتی؟ با شما هستم دوست عزیز! مگر تا کی می توان وجود این خیل عظیم واژگان بیگانه را در زبان شیرین پارسی کان لم یکن تلقّی کرد؟!

تا کی استعمال این مهملات و خزئبلات؟ آیا وقت آن نرسیده تا با تاسی به نومینالیسم، در سیرورت از جامعه ي گمینشافت به گِزشافت و در بطن دازاین پسا تجدّد، پارادایمی نوین خلق کنیم؟!!

آیا چگونه از خوبان پارسی گو نمای غرب زده و شرق زده ی هرهری مذهب و کلبی مسلک در استفاده بی حد و حصر از واژگان غربی و عربی خلع ید خواهد شد؟ 

تا کی نباید واژگان اصیلی چون سیخکی، دیوسوسمار و وب دزدك را جایگزین کلمات مضلّ و مضرّی چون مستقیم، دایناسور و هكر کرد و قس علی هذا فعلل و تفعلل؟!!

ای دانشجو نمایانی که اگر قضای حاجت و حاجتِ  غذا نباشد، دست از خواب نمی شویید! هیچ می دانید که زبان فارسی در یونسکو، لهجه ی سی و سوم عربی محسوب می شود و هذا هو النامطلوب؟!!

براستی آیا نمی توان قاموس فربه فارسی را بسط داد و برای کلمات مستحدثه به لطایف الحیل معادلات فصیح و بلیغ یافت؟ (یا اگر لازم شد، بافت؟!)

آخر تا کی باید دل های بریان وچشمان گریان فارسی زبانان منتظر وقوع حرکتی جدّی باشد؟ آیا این غارت ها را غیرتی در پی نخواهد بود؟

و سخنی با ستون آزادی ها:

متاسفانه دیر زمانی است که جمعی از بوالفضولان و شوخ چشمان و مستان، مستور بر مصطبه ی سیاست و ریاستِ جریده ی دریده ی ستون آزاد نشسته اند و رمه سترگ رمّالان و زبان درایان را بر مسند شاعری نشانده اند تا رشته های پارسی را پنبه کنند و به ناثرانِ ناتراشیده نواله داده اند تا درّ لفظ دری را به پای ماران! بریزند و دشنه ی دشنام و شعر بی شعورشان را دژخیمانه در قلبِ قندِ فارسی فرو برند و مادیان وقاحت در میدان فضاحت بدوانند و از افترا و افتضاح هیچ کم نگذارند!

اكنون ماييم كه بايد به كيمياي صبر، آن بلاي صعب را دور كنيم و به قدر قدرت خويش، چه عاجلاً و چه آجلاً كتابچه اي در پاسخِ اين دايره المعارف زشتي و پلشتي فراهم آوريم و با توليد مازاد بر نياز شكر فارسي، ضمن مضمحل كردن مافياي شكر، صادرات غير نفتي را افزايش دهيم تا همگان اعتراف كنند كه:

شكّر شكن شوند همه طوطيان هند    زين قند پارسي كه به بنگاله مي رود

و من باب موخره، از آنجا كه راقم اين سطور در دهه سوم عمر پر بركت خود مي زيد، لذا سخنان نغز و پر مغزش را اينچنين به پايان مي برد:

بسي رنج بردم درين سال سي    عرب زنده كردم بدين پارسي!

 

توضيح واضحات:

·         راقم اين سطور هيچ گونه سر و سرّي با سردبير معزز و معظم نشريه ندارد!

·         قوت غالب راقم اين سطور، شير پاستوريزه شتر و گوشت كبابي  سوسمار مي باشد!

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در شنبه هفدهم آذر 1386 | موضوع: |
 ایران 1204 ستون آزاد شماره آذر

 

 

* علیرغم مثبت بودن گزارش جدید رییس آژانس بین المللی مبارزه با مواد مخدّر درباره عدم انحراف ایران از فعّالیت های فراوری خشخاش، رییس مجلس عوام بریتانیا، بر لزوم تشدید تحریم ها علیه ایران تاکید کرد. وی ضمن تکرار بی دلیل اتهام دولت متبوع و نامطبوعش! مبنی بر قصد ایران برای تهیّه ی موادّ مخدّر از خشخاش، ادّعای ایران را در مورد دارویی بودن این فعّالیت ها، مردود دانست.

 

* سخنگوی دولت(که در سایه حمایت های بی شاعبه ی همسر مکرّمه ی خود، به کرسی وزارت انطباعات، و ریاست مجلس موسسان و ... دست یافته) از راه اندازی سرویس جدید وزارت مخابرات موسوم به پیامک  خبر داد. در این سامانه که صد در صد بومی بوده و به دست مهندسین توانمند و برومند کشورمان ساخته شده، نامه ی مشترک مورد نظر به پای کبوتر بسته می شود و کبوتر مزبور مسیر مورد نظر را با پرواز طی کرده و پیام را به مقصد می رساند. وی همچنین به مشترکین مخابرات مژده داد که از اسفند امسال، سرویس موسوم به عکسک(ام ام اس) نیز راه اندازی خواهد شد.

 

* مزمن السّلطنه(مدیر اجرایی برنامه های عمرانی دولت!) از یافت شدن شواهدی دالّ بر آغاز پروژه ی قطار شهری مشهد از اواسط حکومت هخامنشیان خبر داد! وی که در جمع پر شور خبرنگاران داخلی و خارجی به ایراد سخنرانی می پرداخت، علّت اصلی عدم تکمیل این پروژه ماقبل تاریخ را دخالت ها و کارشکنی های دشمنان داخلی و ایادی و عمّال اجنبی آنان، علی الخصوص اعضای لژ فراماسونری عنوان کرد و مبارزه فراگیر با آنان را تا افتتاح این پروژه ملی خواستار شد.  

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در شنبه هفدهم آذر 1386 | موضوع: |
 حمایت حافظ از دکتر احمدی نژاد!
 

 

احمد الله علی معدله السلطانی
احمد شیخ اویس حسن ایلخانی
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد
آن که میزیبد اگر جان جهانش خوانی
دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد
مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی
ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند
دولت احمدی و معجزه سبحانی!!
جلوه بخت تو دل میبرد از شاه و گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست
بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی
گر چه دوریم به یاد تو قدح میگیریم
بعد منزل نبود در سفر روحانی
از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت
حبذا دجله بغداد و می ریحانی
سر عاشق که نه خاک در معشوق بود
کی خلاصش بود از محنت سرگردانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیار
که کند حافظ از او دیده دل نورانی

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در دوشنبه پنجم آذر 1386 | موضوع: |
 ایران 1204

ویژه ویژه نامه بانوان نشریه ستون آزاد(آبان ۸۶)

 

 

* سخنرانی ماری کوری (دانشمند هسته ای اجنبی) که به دعوت انجمن فمینیست های ایران صورت گرفته بود، برگزار شد. ماری کوری در این سخنرانی، با اشاره به اینکه انرژی هسته ای حق مسلّم بانوان ایران است، افق های روشنی را برای این دانش نوپا پیشبینی نمود. وی در پایان این مراسم و در پاسخ به " مستمع نمایی" که پرسیده بود: آیا پیر و کور بودن پیر کوری(همسر دلسوز و فداکار ماری) ارتباطی با فعالیت های فمینیستی شما دارد یا خیر؟ ضمن تکذیب همه جانبه آن، عنوان کرد که دیگر زمان توسری خوردن زنان به پایان رسیده و فمینیسم ،ایستگاه پایانی قطار تاریخ است و همه جبرا در این ایستگاه پیاده خواهند شد!

 

* مهد علیا (والده مکرّمه ناصرالدین شاه و بانوی اول دربار!) که از سوی سازمان قریب التاسیس! جامعه ملل به اتهام اقدام تروریستی علیه امیر کبیر در مظان اتهام قرار دارد، ضمن تکذیب این ادعای کذب، هرگونه همکاری و ارتباط را با شبکه تروریستیِ تحت رهبری " بن لاله" را از بیخ و بن منکر شد. گفتنی است بازرسی بازرسان جامعه ملل از کاخ های سلطنتی برای یافتن محل اختفای نامبرده بزودی آغاز خواهد شد.

 

* دکتر بانو چویی(بانوی منشیان دربارِ جمهوریِ کره! و تحلیلگر سیاسی!) که به دعوت عمّال مهد علیا برای سخنرانی به طهران آمده بود، در جمع پرشور و مشتاق دانشجویانِ دخترِ دانشگاه صنعتی دارالفنون حاضر شد و ایراد سخنرانی کرد. وی با مثبت ارزیابی کردن روند کلی نظام بین الملل، به قدرت رسیدن ملکه الیزابت اول را نشانه پویایی جامعه بانوان دانست و ابراز امیدواری کرد تا این روند به دیگر کشورهای اروپایی از جمله پروس سرایت کند. نامبرده با اشاره به اینکه هر زمان بانوان اراده کرده اند، موفق به فتح قلّه ها و قلعه های قدرت شده اند، قتل ناجوانمردانه خلد آشیانِ جنّت مکان، مرحومه مغفوره ژان دارک(فرمانده سازمان آزادی بخش فرانسه (ساف!)) را مصیبتی الیم و عظیم برای جامعه زنان جهان خواند و جنایت های دژخیمان انگلیسی را محکوم کرد.  وی در ادامه، از افزایش روز افزون ورودی های دختر دانشگاه دارالفنون به عنوان رویدادی نورخیز و نوید بخش یاد کرد و پیشبینی نمود که در صورت ادامه این روند میمون و مبارک، بزودی کلمه سخیف و عنیفِ ضعیفه، از قاموس ها حذف و کلمه وزین و دلنشین قویّه جایگزین آن شود!     

 

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در شنبه نوزدهم آبان 1386 | موضوع: |
 قصه ارباب معرفت(3)-- الياس اسماعيلي!

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور *** با یار آشنا سخن آشنا بگو

جان پرور است قصه ارباب معرفت *** رمزي برو بپرس حديثي بيا بگو

 

                      
  
 

هم تازه رويم هم خجل، هم شادمان هم تنگ دل؛

تازه رو و شادمان از اين بابت كه توفيق مجددي دست داده تا در محضر دوستان و مخاطبان گرامي، تورّقي ديگر در دفتر زريّن ارباب معرفت داشته باشم و اين بار درباره آن خاتم المفسّرين، آن عدوّ المقصّرين، آن ربّ النوع وجاهت، آن ميراننده بلاهت، آن مسكين سپيد پوش، آن مسكّن اذهان مغشوش، آن كبوتر حرم ملكوت، آن بسيار دانِ كرده سكوت، آن مجتهدِ در اصول، آن منتقد موسوي سوسول، آن تماس گيرنده بي گوشي، آن دشمن متخصصان بي هوشي، آن معاندان از دستش ذلّه، آن مچ گير كتب مضلّه، الياس اسماعيلي، كه به اسم الياس بود و به صفت الماس! تفحّص و مداقّه كنم. و تنگ دل و خجل از اين رو كه نمي توانم وي را آن گونه كه در خور اوست، تعريف و تفسير كنم.

در آناليز شخصيت الياس، آنچه كه  ابتدا به ساكن به اذهان و عقول متبادر مي شود، جمع موفق صناعت و قناعت است كه به طور تام و تمام به دست عليل اما قدير وي، علي الخصوص در تماس بدون سيمكارت و گوشي، جامه تحقق به خود پوشيد. بدعت ميمون و مباركي كه نان نوكيسه هايي چون نوكيا را آجر كرد و سامسونگ و ال جي و اعوان و انصارشان را از بستر نرم به خاكستر گرم زد! و با "حركت جوهري"اش (همان سير آفاق و سیر انفس!)، ملا صدرا را به صدر برد و سبعّيت و بهيميّت فيلسوف نماهايي چون فوكوي بي فكر و ويتگنشتاين شيطان و كانت كانا و هايدگر هالو و هگل پا به گل و ماركس مادر ...! و انگلس انگل و لنين لعين را افشا و برملا كرد. آري! او كسي نبود كه اين شعله هاي مشعشع اشراقي شرق را به متاع غروب گرفته غرب، ارزان بفروشد!

اما بعد، مچ گيري از جرثومه هاي افساد و اشكال حادّ الحاد! افشاي چهره واقعي زنان زنديق و مردان مرتدّي چون پري پر رو و بردياي برده صفت و جودت بي وجود و نائيني هروئيني! همانان كه توشه اخلاق از پينوشه الاغ مي گرفتند! اما تنها اينها نبود، او كيمياگري هم كرد و با لطايف الحيل، رز عيّار را به زر بيست و چهار عيار تبديل كرد!  

و سخني با كارگردان محترم!

آقاي كارگردان! به راستي چه كساني از تخريب چهره الياسِ معصوم سود مي برند؟ انصافا آيا ترور شخصيت الياس، اغناي اغما را به يغما نبرد؟ و پاي هزينه های سریال، چوب هزيمت نخورد؟!  پيشنهاد مي كنم هر گاه از سعي صفا و مروه فارغ شديد، در وادي صفا و مروّت هم قدمي بزنيد. شما كه هنوز كيسه اي ندوخته و اُسكاري نيندوخته چنين گاف مي دهيد، اگر قصد حج كنيد، به خاف مي رويد!

و اما سخن پاياني با دانشگاهيان!

براي ما تشنگان وادي حقيقت، ايضاح نسبت آزادي با دين، و باز نمودن امكان ايمان آزادانه، سوالي است هم ديني و هم معرفتي.

الياس كه در فضاي مه آلود "خونه باغ" اين همه مطعون و ملعون افتاده، حامل پيامي اپيستمولوژيك(شناخت شناسانه) است كه يقين را متاعي ديرياب بل ناياب مي داند و لذا تمامي دانشجويان (بل استادان) جائز الخطا (البته منظورم اساتيد خودم نيست!) را مجدّانه صلا مي زند تا با فرو نهادن باد نخوت از سر، فروتنانه بر سر خوان الوان معرفت بنشينند و همه با هم، هم غذا شوند و اين يعني وانهادن امور به خرد جمعي(البته نه از نوع تيم ملي!) و پشت كردن به استبداد فردي.

باري، حتّي اگر در جامعه پزشكي، شكّ ايماني ناروا و ناصواب باشد، در ايمان فردي هيچ يك از اين احكام ساري و جاري نيست. "حتّي ايمان را نبايد از جنس جزم دانست. آنچه ضدّ ايمان است، ياس است، نه شك!"

* راقم این سطور، هر گونه رابطه( اعم از مشروع و نامشروع ) را با الیاس، فرزاد و ديگر اشکال حامد كمیلی، اکیدا تکذیب می کند!

* راقم این سطور هیچ گونه نسبت نسبی یا سببی با فاطمه رجبی ندارد!

*راقم اين سطور سوفسطايي، نارسيسيست يا ساديسمي نيست!

* محتوای مطالب نباید الزاما دیدگاه نویسنده تلقی شود!

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 | موضوع: |
 در حضور حضرت مولانا

                                

 

توجه! توجه! به دليل آغاز سال تحصيلي جديد و عزم جزم بنده براي قبولي در طاعات و عبادات و كارشناسي ارشد! بدين وسيله اعلام مي دارد كه اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي(يحتمل تا اسفند)، بروز نخواهد شد! به ديگر سخن:

ذوالفقار علي در نيام و زبان آتبين در كام!

 

اين هم حسن ختام موقت اين وبلاگ عريض و عزيز:

 

 

اينك قريب هشتصد سال است كه به مدد لقمه گيري از خوان الوان آن روح پر فتوح، آن عارف ممدوح، آن پرتو افكن خاموشان، آن پيداي پنهان، آن مفخر زمين و آسمان، آن رحمت بي دريغ بي منتها، آن آتش مشعشع در بيشه انديشه ها، آن قافله سالار عالم معنا، آن عرش پيماي فرزانه ي دانا، شيخنا مولانا، روحمان مالامال اين شعله هاي پر فروغ اشراقي شرق است و كمتر نوبتي بوده كه نام نامي و اسم سامي آن نفس قدسي را شنيده اما كام به كلام او لوزينه گون و حلوا وش نشده باشد.

امسال هم كه به مناسبت هشتصدمين سالگرد تولد آن بزرگوار نيك كردار از سوي يونسكو به عنوان مولانا ي رومي نامگذاري شده، روا ندانستيم كه مصاحبه اي هرچند موجز و مختصر با پير طريقت نداشته باشيم. از همين رو، به نزد رفيقي شفيق رفتيم و احضار روح آن عارف واصل را تقاضا نموديم تا در خلال يك گپ دوستانه، شريك اذواق و سامع طنين دلنشين استاد شويم.

ابتدا از مباحث داغ روز آغاز كرديم و نظر حضرتش را در باب داماد آقاي افشاري جويا شديم:

 

اي فلك پيماي چُست چُست خيز ** زانچه خوردي جرعه اي بر ما بريز

خو نداريم اي جمال مهتري ** كه لب ما تشنه و تو تنها خوري

 

وقتي ملتفت شديم كه ايشان به سريال هاي سيما به عين عنايت نظر مي كنند، سمند سخن را به سوي جواهري در قصر  و يانگوم جان كشانديم كه ناگاه چهره ايشان منقلب شده و فرمودند:

 

شاد باش اي عشق خوش سوداي ما ** اي طبيب جمله علت هاي ما

اي دواي نخوت و ناموس ما ** اي تو افلاطون و جالينوس ما

 

ديديم اگر حرف نامربوط استاد را قطع نكنيم، موضوع منكراتي مي شود! با سرفه اي مليح! ايشان را متوجه وخامت اوضاع و احتمال احضارشان به كميته انضباطي كرديم. و در دل به حال ناخوش حسام الدين چلبي گريستيم! بنده خدا بعد از يك عمر خدمت بي مزد و منّت حالا بايد سايه سنگين يك هووي خوش بر و رو را تحمل كند!

من باب عوض كردن فضا و دور نمودن بلا، از سيما به سياست سير كرديم و نظر صائب ايشان را در مورد راهكارهاي موثر برخورد با مصاديق بارز بد حجابي و تهاجم فرهنگي جويا شديم. ايشان درنگي كرده، سپس فرمودند:

 

زدن بايد نه حجّت گفتنش ** نفس سوفسطايي آمد مي زنش

 

سپس از وضعيت سفره ها به موازات افزايش قيمت نفت و پر شدن حساب ذخيره ارزي پرسيديم كه گفتند:

 

ما در اين انبار گندم مي كنيم ** گندم جمع آمده گم مي كنيم

 

و براي اينكه عدم وابستگي و سر سپردگي خود را به جناح خاصي ثابت كنيم، گفتيم اگر سخني با آقاي خاتمي هم دارند، مضايقه نكرده و ايشان را هم مورد تفقد خود قرار دهند! استاد بانگ زد:

 

چون بسي ابليس آدم روي هست ** پس به هر دستي نشايد داد دست

 

در ادامه و در شرايط سختي كه سعي مي كرديم خنده خود را كنترل كنيم، از ايشان خواستيم كه محبّت كرده و اپوزسيون داخل و خارج، علي الخصوص مزدوران وابسته به بنياد سوروس را هم ارشاد كنند! ايشان فرمودند:

 

در بيان اين سه كم جنبان لبت ** از ذهاب و از ذهب وز مذهبت

 

ديگر به پايان گزارش نزديك مي شديم و براي همين به عنوان حسن ختام، نظر ايشان را اندر باب جريده جليله ستون آزاد جويا شديم كه گفتند:

 

در دل كُه لعل ها دلّال توست ** باغ ها از خنده مالامال توست

در نيابد حال پخته هيچ خام ** پس سخن كوتاه بايد والسّلام

|+| نوشته شده توسط آتبین محبتی در جمعه سی ام شهریور 1386 | موضوع: |
 
 
بالا